|
|
|
|
|
|
|
| | |
|
براي تو مي نويسم
&
تولدي ديگر
1 كتاب + 1 سي دي


فرصتي بي نظير بدست
آمده كه ما شما را به
اعماق يك شعر خواندني
ببريم كه
تا سالها در ذهنتان
باشد
1-
تولدي ديگر
فروغ
در سال١٣۴١با
انتشار تولدي ديگر
نشان داد
كه
زبان خاص خود را
پيدا كرده . ازنو
متولد شده
اما حس كمال طلبي در
او
، او را راضي نمي
كند
و...

بار ديگر، تولدي
ديگر،
اشعار فروغ فرخزاد
همراه
با ترجمه اشعار و لوح
فشرده با دكلمه
نيكي كريمي

در
اين سي دي بسياري از
ناگفته ها و
ناشنيده ها را از
زبان
فروغ
خواهيد شنيد
فروغ فرخزاد شاعري كه
دير شناخته شد ؟


آدمي توي زندگي هميشه
طالب تغيير وتحوله
موندن در يك حالت
ووضعيت آدم را كسل
ميكنه بااينكه
هر تغييري براي خودش
سختيهايي داره ، همه
اين سختيها را به جون
ميخرند كه شايد وضعيت
بعدي
بهتر از وضعيت كنوني
باشه .

مجموعه فوق العاده
براي علاقه مندان به
شعر فروغ فرخزاد با
صداي نيكي كريمي.

عاشقان فروغ اين
مجموعه را از دست
ندهند!!

2 - براي تو
مي نويسم
|
قصه ي تنهايي
شايد اين
قسمت من بود
كه در ظلم
خزان ،
پي شادابي
چشمان تو
شيدا گردم
و هوا باران
بود
و كمي هم
برفي
شايد آن ابر
سپيد ،
كه نمي زود
تر از نوبت
خويش ،
به زمين
آراميد ،
از غم قلب
قشنگم به
شگفت آ مده
بود ،
كه در آذر
باريد
دي و تنهايي
من
تو جدا گشتي
ز من
... |

نشر و
فروش اين محصول منحصراً به انتشارات پايگان واگذار گرديده و هر
گونه كپي برداري و فروش مورد پيگرد قانوني قرار خواهد گرفت.
تاريخ
چاپ : 1387
عنوان :براي تو مي نويسم

|
علي (ع)
شبي در
كوچه هاي
تار
تاريخ
شبي در
ظلمت
شبهاي بي
ماه
شبي
درهاي
خيبر را
گشودم
شبي ديدم
كه پيدا
مي شود
راه
علي مي
آيد از
شبهاي
كعبه
علي نور
است و
خورشيد و
ستاره
علي
باران
علي،
هوشياري
ابر
علي،
بازم
علي،
بازم
دوباره
...
|

|
در
ميان
باران
هاي
شيداي
پاييز
بود ، كه
صداي
غريبه اي
لاله هاي
گوشم را
مرتعش
كرد و
حسي عجيب
روحم را
به شعله
در آورد
. و من
تب كردم
. سخت
بيمار
شدم. و
بر
زمين
افتادم .
جايي
ميان بهت
و بي كسي
، قلمي
را به
نزديكي
خود
احساس
كردم كه
در ميان
سكوت ،
صدايم مي
زد . آن
را
برداشتم
و صفحه
هاي خالي
قلبم را
نقاشي
كردم .
حالا
قلبم تب
داشت و
به سرخي
مي زد .
كمي گذشت
و من به
دنبال
چيزي مي
گشتم ،
كه قلبم
را ز
تاريكي
پاك كنم
. افسوس
، كه من
ندانسته
تيغي بر
قلبم
گذاشته
بودم و
با آن
تكه هايش
را پاره
كرده
بودم .
تنها مي
توانستم
قلب خو
را نابود
كنم تا
نقش هايش
را از
بين ببرم
.
پس
بدان كه
ناچارم ،
نقش هايت
را تا
گورستان
همراهي
كنم و
بدان آن
را قلبم
براي تو
بر جاي
خواهد
گذاشت .
و خواهد
رفت .
و امروز
كه اينجا
هستم نقش
هايش را
براي
تو مي
نويسم
، كه
آرزوي
فردايي .
 |

كساني كه شعر را مي فهمن به سراغ
اين سي دي و كتاب مي آيند


|
|
|
|
|
|
|